حتماْ در مورد حادثهء خونین ولایت بغلان شنیده اید، رویداد خونینی که خیلی دردناک و تاثر آور بود، چیزی که مرا خیلی و خیلی غمگین ساخت، مرگ کودکانی بود که آنان برای درس به مکتب رفته بودند و توته های گوشت اجسادشان به خانه های شان برده شد... ما سی سال است که چنین تراژدی ها را تماشا می کنیم، مگر جز تماشا چی از دست ما می آید؟
شام چهارشنبه یا اگر دقیقاً افغانی بگویم، شب پنجشنبه، برنامهء زنگ خطر را ـ برنامهء طنزی و انتقادیی که هفتهء یکبار از سوی تلویزیون خصوصی طلوع به نشر می رسد ـ تماشا می کردیم.
در حاشیهء این برنامه یک نمایش کمیدی توسط سه تن از گرداننده گان این برنامه ساخته شده بود که ظاهراً به موضوع روزگذرانی خانم ها در ادارات دولتی پرداخته شده بود.
در این میان از سه ممثلی که در نقش خانم بازی می کردند دوتن آنان باردار بودند و دوستان هم می کوشیدند با این موضوع بازی کنند و همواره موضوع باردار بودن را به سخریه بگیرند و آن را مسخره کنند.
من با پیرنگ یا موضوع اصلی این نمایش مخالفت ندارم و شاید هم با برخی از قسمت های آن موافق باشم. چنانچه من بارها به ادارات دولتی دیده ام نه تنها خانم ها که حتی آقایان، برنامهء روزانهء شان تا ساعت ده صبح آمد آمد از خانه است، پس ازآن تا ساعت دوازده ترتیبات نان چاشت است، تا ساعت دو تفریح برای نماز و پس از آن هم رفتن رفتن.
از دید من ما نباید برای کمیدی ساختن یک نمایش مسلهء بارداری خانم ها را که یک موضوع طبیعی است، با این زشتی بازیچه بسازیم.
از آنجاییکه من یکی از دوستان و دوستداران طنز هستم به هیچ عنوانی موافق نیستم که موضوع بارداری زن را که به گونهء طبیعی هر مادر با آن مواجه می شود و نیز مشکلاتی را که حین بارداری به آن بر می خورد، به مسخره بگیرم. آنچنانیکه گرداننده گان برنامهء زنگ خطر کرده بودند.
اینکه یک زن هنگام بارداری شکم اش بزرگ می شود، وزنش اش زیاد می شود، با مشکل راه میرود، اشتهایش زیاد می شود، دل اش می خواهد چیز های تلخ و شیرین بخورد، با همدیگر در مورد بارداری و دیگر مسایل خود بحث و گفتگو نمایند و... تنها زن هایی که در ادارات دولتی کار می کنند چنین نیستند، این ها همه مسایل طبیعی اند، شاید هر زن چنین باشد.
همینسان برخی گفتگو های این نمایش نیز از دایرهء اصول و قواعد طنز پا فراتر می گذارد و در کشوری مانند افغانستان خیلی زود است تا همچو مواردی را در تلویزیون علم کنیم. به گونهء مثال در یک قسمت نمایش یکی از ممثلین شکم ممثل دیگر را محکم می گیرد و می گوید که احتیاط که طفل ات پایین نیفتد، ظاهراً این جمله خنده دارد، بسیار چیز های دیگری هم هستند که خنده دارند، اما طنز نیستند.
آسیب ها و پیامد های منفی اینگونه حرکت ها در جامعهء ما بیشتر از آنچه ما تصور کرده ایم می باشد. در کشوری که اکثریت مردم آن حاضر نیستند، دختران شان به مکتب بروند، با دیدن چنین برنامه ها چه خواهند کرد؟
در اینجا می خواهم به یک مسلهء دیگر هم اشاره کنم که شاید بعضی ها بیایند و استدلال کنند و مثال بیاورند که این کار در کشور های مترقی و پیشرفته می شود و یک موضوع عام است، از اینکه در افغانستان یک کار نو است چنین به نظر می رسد.
می خواهم بگویم که چنین موضوعی اخلاقاً شاید در هیچ کشوری روا نباشد و اگر هم باشد، من به کشوری دیگر کاری ندارم. آنچه می گویم درست نیست، هدفم در جغرافیای که من زنده گی می کنم درست نیست و در جغرافیای که این تلویزیون از آن نشرات دارد و بیشتر بیننده گان اش نیز از همین محدودهء جغرافیایی هستند (افغانستان).
امروز چاشت از چهارراه طره بازخان میگذشتم. گدایی در کنارهء راه ایستاده بود و خطاب به من گفت:
ـ بتی بچیم یک چیزی به نام خدا...
گفتم:
ـ دعا کو پدر! میده ندارم
ـ کلان آدم میده ندارمش چیست... کته گیته سیل کو ... تنه و توشیته سیل کو ... قربان خدا صاحب شوم د چی آدم هایی میته... کتی پیسه یک ذره دل و گرده هم که میداد ... خوار و مادر شما بی غیرت ها ره.....
واژه نامه
ـ میده ( پول خورد)
ـ کته گیته (بزرگی ات را)
ـ سیل کو ( ببین)
ـ میته ( میدهد)
ـ کتی ( با )
ـ خوار (خواهر)
ـ پیسه (پول)
فلم سکس الحاج پوهندوی دوکتور باباجان عزیزی به بازار عرضه شد.
الحاج دوکتوربابا جان عزیزی از سالهاست که در شهرمزار شریف یکی از داکتران مطرح و استاد دانشکده طب می باشد، او حدود هفتاد سال عمر دارد و سال گذشته به زیارت حج بیت الله رفته و لقب الحاج را به خود کمایی کرد.
اخیراً جناب حاجی داکتر دختری از دانشجویان خود را ناکام می کند و زمانی دخترک به او مراجعه می کند، داکتر از او می خواهد تا با او عمل سکس انجام دهد، دختر موضوع را به خانواده خود می گوید و برادر وی زمینه سازی می کند و به خواهر خود می گوید به جناب استاد بگو که من زنی را راضی ساخته ام تا با تو عمل سکس انجام دهد. سر انجام داکتر به یک روسپی خانه دعوت می شود و عمل سکس را با زن انجام می دهد.
همهء این جریان فلمبرداری و سپس به پولیس و بعدش هم به بازار عرضه میشود.
به این ترتیب نخستین فلم سکس افغانی در شهر مزارشریف با اشتراک الحاج پوهندوی دوکتور باباجان عزیزی مرد هفتاد ساله رکود تازه یی را بست.
من و محسن حسینی دیشب دیرتر به خانه رفتیم(خانه یی که در مکرویان است و ما چند تن بچه ها در آن زنده گی می کنیم) عاصف حسینی در خانه بود، اتفاقاً اولین شبی بود که خانهء ما پس از ساعت ۹ و ۱۰ شب، میزبان برق بود. لحظاتی با هم نشستیم و چای خوردیم و قصه کردیم، ناگهان متوجه شدیم ناراحتی شدیدی ما را فراگرفته و یکسره با هم می گوییم که چرا امشب برق نمیرود؟ با آنکه خیلی خسته و بی خواب بودیم، می کوشیدیم از حضور برق فیض ببریم. برق نرفت و ما هم با همین پریشانی برای نخستین بار چراغ ها را توسط سویچ هایش خاموش کردیم و به خواب رفتیم.
شنیدیم که وزارت انرژی و آب افغانستان در این روز ها با کشور های هسایه پیمان بسته است تا چهار هزار میگاوات برق از طریق افغانستان به کشور های دیگر انتقال یابد و کشور ما از حق ترانزیت آن بهره گیرد. فکر کردیم که شاید در پیمان چیزی به عنوان امتیاز برای افغانستان درج نشده باشد، حدس زدیم که شاید دولت ما و مردم ما در نظر دارند که وقتی سیم های برق از اینجا بگذرد آنان در نقاط مختلف از طریق چنگک ـ که یک رسم معمول افغانی می باشد ـ حقوق ترانزیت خود را بگیرند. از آنجاییکه در هیچ گوشهء افغانستان جریان برق وجود ندارد، این احتمال هم وجود دارد که شاید این همه چهارهزارمیگاوات برق سهم ترانزیت گردد.
دوستان گرامی سلام!
مدتی است که از مزارشریف به کابل آمده ام و همین جا می باشم، خیلی تنبل شده ام و از این دریچه کمتر به سلام شما می آیم، یادداشت های فراوانی برداشته ام و امیدوارم که در فرصت هایی آنها را با شما در میان بگذارم. به سلامت باشید!
رییس جمهور افغانستان شام چهارشنبه هژدهم اسد ۱۳۸۵ هجری خورشیدی مطابق نهم اگست ۲۰۰۶ طی یک اعلامیهء مطبوعاتی بازگشت « میر » را به مردم رنج دیدهء افغانستان تبریک گفت.
«میر» شوهر «تولسی» قهرمان سریال هندی «زمانی خشو هم عروس بود» می باشد که هر شب از سوی تلویزیون خصوصی طلوع نشر می شود، «میر» چندی پیش به گونهء غیر مترقبه در مسیر یکی از راه ها که برای تجارت از شهری به شهری دیگر می رفت، در اثر یک حادثهء ترافیکی ناپدید شد و شام چهار شنبه هنگام عروسی خانمش «تولسی»دوباره به خانه در حالی برگشت که حافظهء خود را از دست داده است.
هم چنان پارلمان افغانستان جلسهء روز پنجشنبهء خود را به این موضوع اختصاص داده و ضمن تبریکی بازگشت « میر» خواهان بازگشت دوبارهء حافظه اش به صورت فوری شدند.
امروز صبح قرار بود با جناب داکتر سمیع حامد، وحید وارسته و محمد نبی صلاحی از انجمن قلم افغانستان (واقع قلعهء فتح الله ـ شهر کابل) برای اشتراک در مراسم گشایش کاشانهء نویسنده گان جوان به کارتهء سخی برویم. فرهاد دریا که قرار بود با ما به آنجا برود، برای داکتر حامد تیلفون کرد و گفت که در فاصلهء دو سه ساعت چند انفجار در شهر کابل رخ داده و او به این ترتیب از رفتن منصرف شد. از اینکه انجمن قلم یکی از میزبانان این برنامه بود قرار شد ما به آنجا برویم، دراین حال ژکفر حسینی گفت که من در قلم کار دارم و همین جا می باشم، من برایش گفتم: برادر بیا که برویم تا یک نمایندهء هزاره ها هم در میان ما باشد، نشود که در مسیر راه کسی ما را منفجر بسازد و مورد انتقاد قرار بگیریم که چرا هنگام مردن ترکیب ملی را در نظر نگرفته ایم.
عجب زمانه یی شده، یک وقتی که من بی خیال این بر و آن بر می گشتم، برهان ابدالی به من الفبای طنز نوشتن یاد داد و مرا به این مرض آغشته ساخت، حالا که من نمی توانم از این درد سر فرار کنم، برای من چنین نصحیت نامه یی می فرستد:
شفيق بود شبی غرق خواب شيطانی
که ديد پير و مرادش عبيد زاکانی
نهاد سر به قدمهاش و گفت استادا
گهی تو طنز هاي مرا نيز می خوانی
عبيد نيم نگاهی نمود و گفت شفيق
همه زرنگ شد و تو هنوز نادانی
به چال و مکر خلايق به مال و جاه رسيد
نشسته ای تو و با طنز می درنگانی
شده ست صله اشعار شاعران، دالر
نداده هيچ خری بهر طنز، افغانی
برو توحد اقل شعر و شاعری آموز
شوی ظريف اميری، نديم سلطانی
من از کسادی بازار طنز کل گشتم
برو که گيردت آخر جنون حيوانی
برو برو پی شغلی شريف و آدم شو
و طنز های خود انداز بين تفدانی
روز سه شنبه شانزدهم جوزا برخی از نهاد های مدافع حقوق بشر و آزادی بیان به ویژه انجمن دفاع از آزادی بیان افغانستان طی نشستی در تالار گویا بین المللی مطبوعات وزارت اطلاعات و فرهنگ، برنامهء زنگ خطر تلویزیون طلوع را به خاطر در آوردن ادای استاد قسیم اخگر، یکتن از روشنفکران و آزادی خواهان افغانستان، تقبیح نمودند.
در این همایش گفته شد، طنز نویسان و خیله خندان میتوانند بالای غیر روشنفکران و غیر نویسنده گان ریشخندی کنند و آنان را به سخریه بگیرند، اما پس از این هیچ کسی حق ندارد تا بالای سر کل داکتر سمیع حامد، موی های دراز و سیاسرانهء خالد نویسا، شکم ریخته و روی لبلبو مانند عثمان اکرم، موهای جر و بنجر پرتو نادری، بروت های بی تناسب و بی سلیقهء وحیدوارسته، چشم های سفید یما یکمنش، کلهء گنگس شهباز ایرج، پوز و چانهء بروسلی مانند حضرت وهریز، چشم های کم بین ژکفرحسینی، کلهء کتهء هادی هادی و ... ریشخندی و مسخره گی نمایند.
در پایان این اجتماع داد نورانی یکتن از اشتراک کننده گان این همایش به صورت رسمی بر اطراف کلهء برهنهء خود یک خط قرمز کشید و آن را از هر نوع تعرض، مصون اعلام داشت.

تازه گی ها گزینه یی از طنزهایم زیر نام «جشن جنازه» از سوی بنیاد انتشارات پرنیان در کابل چاپ گردیده است، دوستانی که علاقمند اند تا طنز های کتاب «جشن جنازه» را بخوانند، به اینجا کلیک کنند.
ادامه مطلب
برای حوادث پیش آمده در شهر کابل، هر کسی یک نام گذاشت، عده یی آنرا تظاهرات گفتند، عده یی هم نام های پایین و بالای دیگر. اما ما پس از فشار آوردن بالای ذهن خود و چند دوست مجرد و متاهل خود نام این رویداد را ((خمارشکنی)) گذاشتیم.
زیرا چور و هرج و مرج که یکی از عادت های همیشه گی اکثریت مردم، پولیس و اردوی ما بود طی دو سه سال اخیر میسر نبود و آنها هم خمار این کار بودند، با این حال با حرکت فوق آنها فقط یک خمار شکنی کردند و خمار خود را شکستاندند
دستگاه کاعذ تشناب سازی ملی که تازه به فعالیت آغاز نموده، در نظر دارد تا در کنار کاغذ تشناب های معمولی، کاغذ تشناب های روی میز(دست پاک) یا به گفتة امروزی ها (تیشو پیپر) را تولید نماید و در پشت قطی این کاغذ تشناب های روی میزی اشعار شاعران وطنی را چاپ نماید. به این وسیله به اطلاع عموم شاعرانی که علاقمند چاپ شدن شعر شان میباشند رسانیده می شود تا هر چه زودتر شعر های خود را با یک قطعه تصویر خود به این کمپنی ارسال نمایند. چاپ این اشعار هم به نفع شاعران و هم به نفع فابریکة کاغذتشناب سازی می باشد. زیرا تا جایی که برای همه گان معلوم است در وطن ما کسی شعر نمی خواند و به این گونه مردم مجبور است شعر ها را بخوانند که با این کار شاعران ما مطرح و معرفی می گردند، از سویی هم مردم با خواندن این شعر های بی وزن و کم وزن از سر خجالت عرق می کنند و پی هم از کاغذ برای خشک کردن عرق خویش استفاده می نمایند و مصرف کاغذ و فروشات آن بالا میرود.
برای شعری که مردم پس از خواندن آن از کاغذ تشناب اصلی استفاده می نمایند، جایزه اهدا می گردد.
چند روز است که دلم میخواست در باره وکلای شورا و موضوعاتی را که آنها هر روز به خاطر رای اعتماد به وزرای پیشنهادی کرزی مطرح مینمایند، چیزی بنویسم. دوساعت در عقب کمپیوتر در انترنت نشستم، به نتیجه نرسیدم که از کجا آغاز نمایم. لذا تصمیم گرفتم تا با چند تن از دوستان نویسنده و طنز نویس مشوره نماییم و به زودی در این مورد یک رمان طنزی بنویسیم.
مدتی این کلنوی تاخیر شد
دوستان کلک راستگوی، ما را ببخشید که چندی کله کل ما از دنیای انترنت گم بود، دلیل این بود که سری زدیم در کابل تا خود را به چشم کرزی بزنیم که یکی از نماینده گان ما هم در کابینه جدید حکومت افغانستان راه یابد، وقتی این موضوع را با کرزی در میان گذاشتیم، بیچاره با عذر و زاری گفت که در سه نوع حکومت خود (موقت، انتقالی و انتخابی) برای بسیاری از مردم وعده کرده ام که آنان را وزیر میسازم، اگر من به این وعده ها وفا کنم، باید در هر هفته کابینه جدید به مردم معرفی نمایم، او در حالیکه از تیم کلک راستگوی معذرت میخواست گفت که حالا من به نماینده گی از شما در دولت هستم اما به زودی کوشش می کنم که یک کل راستگوی را هم در دولت خویش و کابینه خود جا دهم.
در روزهای آغازین ایجاد پارلمان گاهی اگر موضوعی برای رأی گیری در میان اعضای ولسی جرگه و مشرانوجرگه در میان گذاشته میشد، عده یی محدودی بر آن موضوع رأی موافق و عده یی رأی مخالف میدادند، در این میان یک تعداد آرای زیادی لادرک بودند که تا مدتی زیادی این آرا به عنوان آرای ممتنع حساب میشد، تا اینکه پس از یک بررسی این موضوع کشف شد که آرای مذکور ممتنع نبوده بلکه آرای وکلای اند که در هنگام تدویر جلسات عده یی شان خواب اند، عده یی هم مصروف خاریدن شپش های سر و ریش خود می باشند و عده یی هم بینی خود را می کاوند و به گفته بچه ها «تابلیت» میسازند. ما که ندیدیم، گور و گردن شان، میگویند که بعضی شان با موبایل های خود گیم هم بازی میکنند.
استفادهء شانه و بُرس در مشرانوجرگه و ولسی جرگه امنیت افغانستان را برهم میزند!
عده یی از بیکار شناسان امور در افغانستان به این باور اند که استفادهء شانه و برس در مشرانو جرگه و ولسی جرگهء افغانستان احتمالاً امنیت کشور را به مخاطرهء جدی مواجه می سازد.
گفته می شود که اگر عده یی از وکیلان هنگام تدویر جلسات از برس و شانه استفاده نمایند و با این کار شپش های سر و روی شان به زمین پیاده شوند و از آنجا به سایر نقاط افغانستان سرازیر گردند، امنیت نسبی این کشور که با کمک نیرو های کشور های خارجی تأمین می باشد، بار دیگر به چالش های جدی مواجه خواهد شد. زیرا در این مرحله اردوی ملی و پولیس ملی نوپای افغانستان توان مبارزه با شپش را ندارند.
طمع را چندان کردیم و صاحب کرم را پشیمان
دیروز چهارشنبه 15 فبروری 2006 جمعی از فرهنگیان، روسای دوایر دولتی و مسوولین نهاد های مختلف شهر مزارشریف به تالار جلسات ولایت بلخ، به خاطر ملاقات با یک هیئت فرهنگی که از جمهوری تاجیکستان آمده بودند، دعوت شدند.
برای همه دستور بود که باید سر ساعت هشت صبح حاضر باشند، طبق معمول نشست ساعت ده آغاز شد.
نخست هیئت مهمان از سوی رییس اطلاعات و فرهنگ معرفی شد که یکی آنها رییس تلویزیون ولایت ختلان تاجیکستان و دیگری رییس اتفاق(انجمن) نویسنده گان آن ولایت بودند.
سپس قطعنامه یی که از جانب میزبانان تهیه شده بود، به خوانش گرفته شد، این قطعنامه شامل بیست و چند ماده بود، وقتی هر ماده این قطعنامه قرائت می شد، مهمانان به سوی یدیگر با تعجب نگاه می کردند، زیرا در این پیمان نامه مطالب و مواردی تذکر یافته بود که عقد آن حتی از صلاحیت های روسای جمهور افغانستان و تاجیکستان فراتر بودند. میزبانان به همین بیست و چند ماده هم بسنده نکردند و خواهان تزئید چند ماده دیگر شدند، یکی می گفت که باید این مهمانان مرز میان این دو کشور همزبان و هم فرهنگ را از بین ببرند و دیگری خواهان ایجاد پروژه های زیر بنایی مانند، اعمار فابریکه ها، بند های برق، احداث شاهراه ها و ... بودند. در پایان اکثریت مطلق خواهان آن بودند که همان جز قطعنامه که در آن تذکر یافته است که هیئتی باید از جانب افغانستان به ولایت ختلان سفر نمایند، چند بار و در جا های مختلف قطعنامه تذکر یابد.